منفی بینی و خوش بینی دو تیغهء یک قیچی اند!

منفی بینی و خوش بینی دو تیغهء یک قیچی اند!

احساساتی مانند: قهر, خشم, ترس, غم, حقارت, انزجار, حسادت, خساست, خودداری, کینه, انتقام, نفرت, لجبازی, غیبت برای مشوه کردن چهرهء دیگران و ...زیر مجموعهء منفی نگری قرار می گیرند که در راستای مقاله به تمامی اینان خواهم پرداخت. نه تنها منفی بینی همیشه ما را از خطرات باخبر نمی کند و چه بسا واکنش های ما را در مقابل اتفاقات, به سوی غیر واقعی و غیرحقیقی سوق می دهد. شش مورد از هفت احساسات ابتدایی نسل بشر را احساسات منفی تشکیل می دهند و در نتیجه منفی نگری و منفی گرایی را رونقی بازاری است!
با توجه به اینکه احساسات آدمی, اعمال ما را در دست دارد و احساسات منفی نیز غالب بر احساسات مثبت می باشد, لذا با تمام علاقه و پشتکار, با نگرانی و قهر و شکایت به زندگی ادامه می دهیم و هیچ مادر مهربانی نیست که این نگرانی و منفی بینی را مرهم باشد!؟


هر امری را که ما قادر به دیدن ذات و فطرت آن, در لحظه و اکنون نباشیم, می توان آن امر را منفی(جهنم) نامید. نوع دید ما بر موضوعات و اوامر, نه تنها حالات روانی, بلکه سلامت فیزیکی ما را نیز می توانند تعیین کرده و احوال درونی و روانی ما را نیز لو می دهد. شلوار صورتی مرد هنرمند و رفتار شارمانت فلان آرایشگر مرد, در همه کس تاثیر یکسان برجای نمی گذارد. یکی بالا می آورد و دیگری اگر زور و قدرت داشته باشد, آنان را حذف می کند و خیلی ها نیز هستند که چگونه بودن آنان را پذیرفته و خواهند پذیرفت. همهء این ها بستگی به نوع دید و نگاه ما انسان ها دارد. آیا ما واقعاً از وجود زیبایی ها لذت می بریم و یا اینکه آن زیبایی ها را تبدیل به درد و اندوه می کنیم؟

اگر من حسود و ترسو و بیگانه باشم, زیبایی ها و موفقیت های دیگران را تحریف و سانسور خواهم کرد تا زشتی و ناموفق بودن خودم را مخفی و توجیه کرده باشم و از این راه بتوانم حسادت و ترسویی و بیگانه بودن خودم را که ریشهء تمامی نگاه های ناقص است را پنهان کنم و به تدریج نگاه ها و چشم ها و فرزندانی منفی بین پرورش می دهم.
وقتی می گوییم فلانی چشم منفی بین دارد, به این معنی نیست که نیمه’ خالی لیوان را می بیند. چشم منفی بین همه چیز را تحریف و سانسور شده و از برای هدفی می بیند. اگر زیبایی را می بیند, به خاطر این است که درد و اندوه از آن تولید کند. به خاطر این است که مقایسه کند. چشم منفی بین, همان چشم ذهن و نفس است.
چشم باید واقع بین باشد. برای دیدن واقعیت باید اکنون را به گذشته, آلوده نکرد. چشم واقع بین بسیار گشاد است و وقتی نگاه می کند, همه چیز را می بیند. چیزی بر دیده هایش اضافی و چیزی از آن کم نمی کند. چشم واقع بین سانسور و تحریف نمی کند. همه چیز را آنگونه که هست می بیند.
 
امتحانات درسی و رانندگی, جشن ها, رقص زنی در جشن, تصادف اتومبیلی در فلان جا, همسفر شدن در تعطیلات با یک فرد منفی بین و... در هرکسی احساسات و تجربه های خاصی را بیدار می کند. اگر منفی بین باشیم, یعنی اینکه اتفاقات را آنگونه که مستند و حقیقی هستند را نتوانسته ایم دریافت کنیم و در نتیجه, عواقب بد و ناگوار از دید و بررسی ها و تحلیل های منفی, اجتناب ناپذیر خواهد بود. ضرب المثلی ایرانی می گوید: از هرچه بترسی به سرت می آید و حق هم با این ضرب المثل است.
 
منفی بینی, یک عادت و لغزش اخلاقی فژاکن و گناهی است که عواقب آن نه تنها مربوط به خودمان, بلکه مربوط به تمامی اطرافیان و جهانیان می شود. برای بعضی ها, هیچ وقت و هیچ چیز بر وفق مرادشان نیست. همیشه بد می آورند. اگر زن باشند, همیشه شکایت می کنند که مردانی که به طرفشان می روند, همه از یک قماش هستند و یا اینکه اغلب اوقات خسته هستند. طبیعی هست که آن نگاه ها و چشم های منفی بین و سانسوربین زود خسته می شوند و همه چیز را یکنواخت می بیند و زود حوصله شان سر می رود.
 
چشم منفی بین هیچگاه نمی تواند تازگی را ملاقات کند!
 
دلیلش واضح است, زیرا همه چیز را منفی می بیند و همه چیز می شود منفی. همه چیز می شود یکنواخت و می گوید که دوران نامزدی بهتر بود, دوران کودکی بهتر بود, دوران سربازی بهتر بود, دوران دانشجویی بهتر بود, برای اینکه آن دوران, معصوم تر بودی و آدم ها و آبجکت ها را آنگونه که بودند, می دیدی و نه آنگونه که قوهء حسادت و باورهایت می گویند. دوران کودکی زیبا و دل انگیز بود, برای اینکه برای بازی با کسی و لبخند به کسی, لازم نبود او سیاه و یا سفید باشد, ثروتنمند و یا مقام داشته باشد و یا نفعی به تو برساند. تو سیب را به بهشت ترجیح دادی و الان دلت برای دوران معصومیت و بهشت, تنگ شده است. آنچنان به خودت حق می دهی که خودت نیز باور می کنی که مورد ظلم واقع شده ای و اشک های آنچنانی از چشم هایت سرازیر می شوند که گویی خداوند در حق تو ظلم کرده است!؟
 
چشم منفی بین نمی تواند به راحتی به کسی اعتماد کند, توکل به خداوند نیز را از کف می دهد. در اعتماد همه چیز در جای خودش است, لیکن در منفی بینی هیچ چیز در جای خود قرار ندارد. همه چیز وارونه وار است. همه چیز بدقواره و زشت است. اگر زیبا هم باشد, زیبایی خودش را تداعی می کند و به همین خاطر اعتراف به زیبایی چیزی می کند که فایده ای برایش دارد, وگر نه که نفس, در ذات خود, ضد زیبایی است. منفی بینی نیز, ضد زیبابینی است.
 
با خوش بینی هم شاید بتوانیم همه چیز را زیبا ببینیم, اما نمی توانیم واقعیت و حقیقت آن چیز را ببینیم. خوش بینی نیز تحریف و سانسور می کند و تفاوت آن با بدبینی فقط در ظاهر و سطح است, لذا در عمق, هردو از یک جنس هستند. هردو تحریف و سانسور می کنند و بیماری دو قطبی در ما ایجاد می کند(شیدایی و نفرت)... در دنیایی زندگی می کنیم که زشت و زیبا در کنار هم زندگی می کنند و باید هردوی آنها را بتوانیم ببینیم و این تنها با واقع بینی میسر است.
 
واقع بینی به معنای این نیست که چون زشتی و زیبایی در دنیا هست, چون عدالت و نابرابری در دنیا هست, پس باید گاهی شاد و گاهی نیز غمگین باشیم. اگر من از جنس شادی و خداوند باشم, زشتی ها قادر به متاثر کردن شادی های من نخواهند بود. اگر زشتی ها بر شادی ها غالب شوند, زیبایی نیز تبدیل به زشتی می شود. شادی تبدیل به عزا می شود. همه چیز سیاه و افسرده می شود. همه چیز منفی می شود. معصومیت و خودانگیختگی و خلاقیت نابود می شود و زندگی می شود جهنم!
 
وای به روزی که ماهی قرمز بعضی ها بمیرد, چنان اشک می ریزند که انگار مجنون و یا لیلی شان برای ابدیت اینان را ترک کرده باشد. مجنون و لیلی شان را از دستشان گرفتند, اما چنان اشک نریختند! اگر تیم فوتبال مورد علاقه شان برنده شود, به حال آن تیمی که بازنده شده است, اشک می ریزند. همهء اینها نشان منفی بینی است. دنبال عزا و درد می گردند. عزاپرور و عزاگستر هستند. از جنس شادی نیستند.
 
طبیعت در ذات خود مثبت و شاد است, اما ضایعاتی نیز دارد. می توان با قوهء مثبت, آن ضایعات را نیز ترمیم کرد, و یا با ضایعاتش آن را پذیرفت و آنگاه شاید زیبا بود! همهء اینها, بستگی به میزان واقع بینی و معصومیت ما دارد. منفی بینی, سوءاستفاده و خیانت به طبیعت است. سوءاستفاده از اختیار و آزادی است. منفی بینی به خبرنگاری می ماند که اخبار غلط و تحریف و سانسور شده, گزارش می کند.
 
مراقب باشیم که واقع بینی ما, نباید حقیقت بینی ما را تحت الشعاع قرار دهد!

/ 1 نظر / 37 بازدید
قاسم سلطانی

چرا نام نویسنده و منبع را نمی نویسید؟ این کار در میان و دراز مدت شما را بیمار می کند